القرآن الكريم
(بازنگري در ترجمه و تأويل تطبيقي آيات وحي
با استناد به متون كهن و تأويلهاي نوين)
ترجمه ، تحقيق و تعليقات: حيدر شجاعي
بِسِم اللّه الرّحمن الرّحيم
مقدمه
كلام را با نام الله يكتا، هميشه زنده و حاضر آغاز مي كنم. اوست كه از همه ي حقايق و از تمام رازها ومعاني دانا و آگاه مي باشد. از همان ابتدا، دست به سويش دراز مي كنيم و با زبان بي زباني او را مي خوانيم:
پروردگارا، ما را از هرگونه لغزش و اشتباه مصون بدار.
تو خود مي داني هدف وغايت اصلي، چيزي جز رضاي تو نيست!
قرآن يكي از كتب اندك شماري است كه پيغامها و آگاهي هاي نهان و آشكار آن همواره ومستمر براي همه ي زمان ها ومكان ها مي باشد. چراكه زبان قرآن ، زبان نشانه ها و مملو از اشارات نمادين است. مفاهيم وتعبيرات قرآن براي يك قوم و يك زمان نيست. هركسي بر حسب استعداد، تجربه، ظرفيت، سطح آگاهي وشناخت كه دارد مي تواند قرآن را درك كند. عالم سبيط نيلي (محقق معاصر عراق) مي گويد:" شناخت قرآن هرگز كامل نمي شود و نياز به تداوم انديشي دارد. هرگاه كسي درباره ي چيزي سخن بگويد، او در واقع با بيان آن چيز نسبت به خود نيز اعلام موجوديت مي كند. شناخت خداوندي نهايت ندارد، لذا شناخت كلام او نيز بي نهايت است". امام جعفر صادق(ع) فرمود: كتاب خدا بر چهار چيز استوار است: عبارات، اشارات، لطايف و حقايق. عبارات براي عوام و اشارات براي خواص و لطايف براي اوليا و حقايق براي انبياست. بنابراين اگر كسي بخواهد به حقايق قرآن برسد ، راهي جز پيروي از شريعت انبيا كه جهان بيني توحيدي است، ندارد. آيات تنها به همان معنا كه از ظاهر كلمات بر مي آيد محدود نمي شود. بلكه داراي باطن يا بواطني است كه راسخان در علم، آن معاني را در مي يابند. كشف معاني راههاي متعددي دارد. راه وروش تأويل، از محكم ترين روشهاست. عرفا نيز براي هر چيزي قائل به ظاهر و باطني هستند. بنابراين مي توان در يك تعريف كلّي بگوييم كه منظور از معاني باطني آيات، حقايق پنهان تحت كلام ظاهري است كه براي درك آنها نيازمند تأويل است. تأويل در لغت از اوّل به معناي رجوع، برگرداندن كلام به معناي مورد نظر، بازگرداندن كلمه به اصل وريشه ي آن براي رسيدن به مفهوم حقيقي و تفسير دروني و كشف معاني باطني آيات مي باشد. طبري و نيز ابوعبيده معتقدند كه تفسير و تأويل داراي يك معناست. اما راغب اصفهاني، تأويل را در كشف معنا منحصر مي سازد. تأويل ، شيوه ي گشودن رمزها در متن قرآن است. اين كار مستلزم شرايطي است كه هر كس به اندازه ي فهم خود مي تواند حقايقي از آيات را درك كند. پيامبر(ص) فرمود: إنّ للقرآن ظهراً و بطناً. قرآن داراي ظهر يعني رويه ي بيروني و بطن يعني معناي دروني است. امام باقر در شرح اين روايت فرمود: ظهره تنزيله و بطنه تأويله. ظهر قرآن معنا و مفهومي كه از ظاهر لفظ و برحسب شأن نزول به دست مي آيد. و بطن قرآن يعني مفهوم كلّي كه از دل آيه و درون آن به دست مي آيد و آن را تأويل يعني بازگرداندن به اصل و هدف كلّي كه براي هميشه سريان و جريان دارد. همانند خورشيد وماه همواره در حركت و پويايي است.امام علي فرمود: هيچ آيه اي در قرآن نيست مگر آن كه چهار معنا داشته باشد: ظاهر براي تلاوت، باطن براي فهم، حدّ كه شامل احكام حلال و حرام، مُطلَع كه عبارت است از خواست خدا از عبد كه به وسيله ي هر آيه تحقق مي يابد.تأويل در اصطلاح امروزي به معناي به روز آوري كردن اطلاعات، بررسي مفاهيم بر حسب مكان و بر وفق زمان است.مهمترين شرايط فهم و درك آيات در سايه ي تأويل عبارتند از: آمادگي روح و جسم كه شامل طهارت وتزكيه ي قلبي و جسمي، تلاوت همراه با تفكّر، ريشه يابي واژه ها، آنگاه پياده كردن مفهوم اصلي و ريشه اي واژگان در بستر زماني است. اين كار از آن جهت ضرورت دارد تا بتوانيم بفهميم آيات براي امروز چه كاربردي دارد..حضرت محمد(ص) فرمود: واي بر كسي كه بدون تدبّر، كلمات قرآن را فرو مي جود. به تعبير استاد محمد مهدي فولادوند، يعني به لقله ي لسان اكتفا كند. امام علي نيز فرمود: قرآن را به سخن درآوريد وگرنه خود هرگز به سخن درنخواهد آمد.مبادا تلاوت آيات ، به جاي تكامل و تعالي روح و جسم ، به سقوط و ابتذال و كج فهمي منجر شود! اين جمله ما را به ياد خوارج در برابر امام علي مي اندازد. شيطان براي فريب ما از راههايي متفاوتي وارد مي شود.ابن جوزي در كتاب تلبيس ابليس مي گويد:" شيطان بعضي از قاريان را به جستجو كردن و آموختن قرائات شاذّ وامي دارد كه بيشتر عمر خويش صرف آن نمايند و از شناخت فرايض و واجبات بازمانند.. بعضي قاريان مانند مسابقه ي دو به تندخواني مي نازند، مثلا در يك روز سه بار قرآن ختم مي كنند ومردم بر ايشان گرد آمده تحسين مي نمايند. وشيطان چنين وانمود مي كند كه در خواندن فضيلتي است، درحالي كه قرائت براي خدا بايد باشد ونه تحسين مردم. و نيز قرائت بايد با تأنّي باشد، چنانچه در قرآن آمده است: " لتقرأ علي الناس علي مكث".[1] حسن بصري گويد: قرآن براي عمل كردن نازل شده، اما عدّه اي تلاوت آن را عملي پنداشته وبه تلاوت قرآن بسند كرده اند..."
كينت گريك استاد دانشگاه كمبريج انگلستان مي گويد: "وقتي يك مسلمان قرآن مي خواند، نه فقط طبق عقيده اش با كلام خدا شريك مي شود، بلكه در همان كلام مانند يك سياله ي نيرومند در عمق جانش نفوذ مي كند و طوري در موجوديت وي رسوخ مي نمايد كه من از بين مي رود و جاي آن را ما مي گيرد. او ديگر وجود خود را از لحاظ من بودن احساس نمي نمايد، اما وجودش را از لحاظ مسلمان بودن در تلاوت كلمات قرآن احساس مي كند".با اينحال، دو نوع تلقي نزد خوانندگان قرآن وجود دارد كه برداشت هر يك با ديگري متفاوت است. برخي قرآن را پيش از گشودن و خواندن، آن را يك شيء متبرّك و مقدّس مي دانند، لذا نمي توان از چنين كساني انتظار داشت ديدي نقادانه و پرسشگر جدّي تر از گروه دوم داشته باشند. درحالي كه گروه دوم بُعد تبرّك وتقدّس كتاب را از فروع مي دانند و تأمل و تدبّر در آيات يك اصل و اساس مي شمارند. چراكه هدف اساسي قرآن به تعبير علامه اقبال لاهوري، بيدار كردن عالي ترين آگاهي آدمي است تا روابط چند جانبه ي خود را با خدا و با جهان فهم كند.. از آنجا كه صفت تجربه ي باطني اين است كه بي واسطه و مستقيماً آزموده مي شود، آشكار است كه آن را نمي توان به ديگري انتقال داد. تفسير و تعبيري كه انسان باطني به محتواي خودآگاهي ديني خويش مي دهد ممكن است به صورت جمله هايي به ديگران انتقال داده شود، ولي خود محتوا قابل انتقال نيست. چراكه فهم كتاب آسماني ممكن نيست مگر آن زمان كه اين كتاب به همان صورتي كه بر پيغمبر وحي شده براي مؤمنين نيز حالت وحي پيدا كند. بنابر عقيده ي اقبال، براي درك حقيقي و مستمر قرآن، چاره اي جز تجربه ي دروني وحي نيست. اين تجربه جز با تدبّر ، تأمّل، تعمّق، اخلاص و كوشش براي تأويل واژه ها و آيات ميسّر نمي شود.
شايد بتوان گفت كه تأويل برخلاف تفسير نوعي وحدت در فكر و انديشه مي انجامد. واين درحالي است كه ميان تفاسير اختلاف بسيار وجود دارد.براي دريافت تأويلي رساتر، راههاي متعدد وگوناگوني وجود دارد. اين راهها در شناخت بهتر آيات مؤثر ومفيد هستند. يكي از اين راهها، تعمّق در انواع نظم، بدايع، بلاغت و فصاحت، نحوه ي كاربرد الفاظ و آيات است. ابن ابي الاصبع درباره ي بدايع قرآن كتاب مستقلي تدوين كرده و در آن حدود صد نوع ذكر نموده است.با اندكي تأمّل و جستجو در وجوه و نظائر لغات قرآن در مي يابيم كه بسياري از واژه ها داراي معاني ومفاهيم گوناگوني هستند و اين نشان مي دهد كه نبايد به يك معنا اكتفا كنيم. به تعبيري، مقصود اشاره هاي باطني واكتفا نكردن بر تفسير ظاهري است. به عنوان نمونه براي كلمه ي الهُدي چندين وجه نقل شده است: پايداري، بيان، دين، ايمان، دعوت، رسول، كتاب، وحي، معرفت، دليل، استرجاع، توحيد، سنّت، اصلاح، الهام، توبه، ارشاد... سيّوطي براي لفظ دعا شش وجه نقل كرده است: عبادت، كمك گرفتن، خواستن، سخن، آوازدادن، نام بردن.راههاي ديگر شناخت وجوه و نظائر لغات قرآن عبارتند از:
شناخت لغات مترادف. مانند: خوف و خشيت، سبيل و طريق و صراط، فعل و عمل...
شناخت لغات متضاد. مانند: خير و شر، نور و ظلمت...
شناخت تركيبات. مانند: توبه ي نصوح، كثيب مهيل، سبح طويل، ماء دافق...[2]
از راههاي مهم براي فهم آيات، فصل بندي آيات برحسب ترتيب موضوعي. يعني تمام مطالب مربوط به يك موضوع دنبال هم باشد تا اين كه خواننده براي دريافت مجموع مطالبي كه راجع به يك موضوع در قرآن هست خود را ناگزير ببيند كه تمام قرآن يا قسمت زيادي از آن را بخواند.
فراموش نكنيم كه جنبه ي تفكّر درباره ي آيات، در برابر جنبه ي تلاوت و تسلّط بر لحن و تلفّظ كلمات بايد در اولويّت قرار بگيرد. به تعبير شيخ غزالي مصري، حفظ كردن نبايد بر تدبّر يا درست فهميدن غلبه يابد. او مي گويد: " چگونه مي توان با تلاوتي كه از هرگونه احساس معاني و درك مقصود تهي است و در جستجوي معناي نزديك به آن نيست در مسير دريافت پايه ها و عوامل شكل دهنده ي فردي و اجتماعي كه پسنديده ي يك امت اسلامي است حركت كرد. بنابراين ، قرائت قرآن بايد قرائتي همراه با تدبّر و درك دقيق جملات باشد. همه ي افراد بايد نهايت سعي خود را بكنند تا معناي قرآن را دريافته و مقصود و هدف آن را درك كنند و اگر نتوانستند ، از دانايان و از اهل ذكر بپرسند".
نكاتي درباره ي ترجمه ي آيات:
شيخ محمد حسين آل كاشف الغطاء مي گويد:" ترجمه هرقدر هم در زبان دوم قوي و بليغ باشد، نمي تواند قرآن را در آن زبان متعكس كند. با اينحال، ترجمه اگر درست باشد و در آن هيچگونه تغيير و تحريفي نباشد، جايز است".گفته شده كه ترجمه ي تحت اللّفظي آيات از نارساترين اسلوب ترجمه هاست. چراكه اين گونه ترجمه ها در جمله هاي كوتاه امكان پذير است ولي اگر مطلب علمي باشد و سخن به درازا كشيده شود، هرگز نمي تواند اصل مباحث و مسائل را بازگو كند. درحالي كه بهتر آن است كه در هنگام ترجمه ، معنا از قالبي به قالب ديگر درآيد به گونه اي كه معناي مقصود كاملاً ادا شود. يعني بيشتر سعي بر انتقال كامل مفاهيم شود نه تطابق لفظي.
بسياري از واژه ها قابل ترجمه نيستند. اينگونه واژه ها كليدي هستند و درك معناي واقعي در خود واژه ها وجود دارد و در هنگام ترجمه معناي خودشان را از دست مي دهند. مانند: اسم الله، زكات، قرآن آدم، اسلام، قلم، انسان، قصاص، عبد، عبادت، سجود، سنّت، جهاد، روح، نفس، مكّه، قبله، ايمان...بسياري ازواژه ها معاني چند بُعدي وچند پهلودارند واين نشان مي دهد كه اينگونه واژه ها نمادين هستند. همچنان كه برخي از واژه ها داراي معاني مجازي وحقيقي اند. مانند: يد الله، نور السموات و الارض، صبغه الله...استفاده از احاديث، روايت مستند و منسوب به چهارده معصوم (عليهم السلام) ، و نيز نقل قول صحابه وتابعين براي فهم آيات طبق آراء نخستين الزامي است.
احاديث و روايات نقل شده از رسول خدا(ص) ازكهن ترين مسند قرآني به شمار مي آيد.
صحابه، به معناي ياران و همراهان و معاشران است. ومنظور از آنان، ياران و ملازمان رسول خدا(ص) و كساني كه به خدمت پيامبر رسيده و از وي دانش و قرآن آموختند.
تابعين، كساني را مي گويند كه صحابي را ديده و از او دانش و قرآن آموخته اما رسول خدا(ص) را نديده اند.
اتباع التابعين يا تابعو التابعين نيز به دوران بعد تعلق دارند و جانشينان و پيروان تابعين به شمار مي روند.
مفسّران برجسته صحابه عبارتند از:
امام علي يكي از بزرگ ترين مردان صدر اسلام واولين فرد از مردان به رسال محمد(ص) ايمان آورد. در تمامي جنگ هاي پيامبر به جز جنگ تبوك حضور داشت. عبدالله بن مسعود مي گويد: قرآن كريم بر اساس هفت حرف (هفت بخش) نازل شده است كه هر حرف آن داراي ظاهر و باطني است ، وعلي بن ابيطالب ظاهر و باطن تمام آنها را مي داند. تمام صحابه و تابعين در تفسير قرآن به او استناد مي كنند. علي پس از پيامبر اكرم بزرگ ترين مفسر و شارح آيات قرآن است. چنانچه در حديث آمده است كه رسول خدا فرمود: "من شهر علم ودانشم و علي دروازه ي آن شهر است". لذا به جرأت مي توان گفت كه شناخت قرآن بدون علي امكان پذير نيست. اگرچه از امام علي كتابي مستقل وجامع به عنوان تفسير قرآن وجود ندارد اما سخنان و خطبه ها ونامه هاي او سرتاسر شرح پرتو افشان آيات خداست.
جابر بن عبدالله انصاري
جابر يكي از ياران با وفاي پيامبر(ص) و محبوب مخلص امامان معصوم ، از خاندان خزرج مي باشد. حدود پانزده سال قبل از هجرت در مدينه متولد شد. وي بيش از 90 سال عمر كرد و تمامي عمر خود را در راه اسلام و گسترش آن صرف نمود. در الحليه آمده كه او نوزده بار در جبهه هاي جنگ شركت كرد. وي يكي از نخستين زائران قبر مطهّر امام حسين در كربلا بود.
ا بن عباس
عبدالله بن عباس، سه سال قبل از هجرت به دنيا آمد و در دامن پيامبر(ص) پرورش يافت. حضرت علي(ع) او را به عنوان والي بصره منصوب كرد و در سال 40 هجري پس از شهادت امام به حجاز هجرت نمود. مي گفت: بخش اعظم اندوخته هاي تفسيرم را از علي بن ابيطالب آموختم. علي دانش خود را از پيامبر و پيامبر از خداوند دانش آموخته اند. گويند ابن عباس مطالب بسياري درباره ي فهم آيات قرآني از ميثم تمّار نيز آموخته است.
اُبيّ بن كعب
اُبيّ بن كعب انصاري خزرجي نخستين كاتب پيامبر(ص) در مدينه بود. پيامبر اسلام او را برجسته ترين قاريان دانست.[3] در جنگ بدر شركت كرد. و از جمله كساني بود كه بر ابوبكر به دليل تصدي مقام خلافت در برابر امير المؤمنين خرده گرفته و او را سرزنش كردند. در زمان خلافت عثمان، رياست گروهي را بر عهده گرفت كه قرآن هاي مختلف را يكسان كردند.
عبدالله بن مسعود
اولين كسي است كه پس از پيامبر(ص) آشكارا و با صدايي بلند در مكه تلاوت قرآن مي نمود و در اين راه آزار و شكنجه هاي فراوان ديد. در همه ي جنگ هاي پيامبر شركت كرد. و در زمان خلافت عمر به عنوان معلّم ومربّي قرآن به كوفه آمد و در زمان خلافت عثمان درگذشت.
ابو حمزه انصاري بيست سال خدمت رسول خدا كرد. در سال 93 هجري درگذشت. وي به همراه حسن بصري از مدينه به سوي بصره هجرت كرد. گفته شده كه وي در خلافت با زبير بيعت كرد.
ابو ذر غفّاري
ابو ذر جندب ابن جناده غفاري از سابقين اسلام و از مشاهير صحابه. در زمان خلافت عثمان به دمشق رفت ودر آنجا سخناني بر عليه زر پرستان و سرمايه داران گفت. معاويه از او به عثمان شكايت كرد و عثمان او را به مدينه بازگرداند. در مدينه نيز با اشرافيت و زراندوزي خليفه و اطرافيان او مقابله كرد. عثمان نتوانست او را تحمل كند وناچار وي را به ربذه تبعيد كرد تا اين كه در سال 32 هجري در تبعيد و تنهايي درگذشت.
سلمان فارسي
سلمان از صحابه و ياران باوفاي پيامبر اسلام و حضرت علي است. اصل او را از جي اصفهان يا رامهرمز گفته اند. يك چند در شام و موصل گردش كرد و در سرزمين عرب به اسارت بني كلب افتاد. بعدها يكي از اهل قريظه او را خريد و به مدينه برد. در مدينه اسلام آورد و به دستور پيامبر آزاد گرديد. در جنگ خندق شركت كرد و مسلمانان را به حفر خندق راهنمايي كرد. در زماني كه والي مدائن عراق بود، زنبيل مي بافت واز دسترنج خويش معيشت مي نمود. سلمان در سال 35 هجري در مدائن درگذشت و در همانجا مدفون شد.
اسفرايني در تاج التراجم مي نويسد: سلمان از پيامبر(ص) دستوري خواست تا قرآن را به پارسي به قوم خويش نويسد. وي را دستوري داد. پس قرآن بنبشت و پارسي آن را اندر زير آن بنبشت.[4]
مفسّران برجسته ي تابعين نيز عبارتند از:
سعيد بن جبير
قرائت قرآن را نزد ابن عباس آموخت. در سال 95 هجري و در سن 49 سالگي به دست حجاج بن يوسف ثقفي به شهادت رسيد. او از پيروان مخلص امام سجاد(ع) است.
سعيد بن مسيّب مخزومي
ابن خالكان در وفيات الاعيان مي گويد: سعيد بن مسيّب بزرگ تابعان و از افراد طراز اول بود و يكي از فقهاي هفت گانه ي مدينه به شمار مي رود. وي در سال 15 يا 13 هجري به دنيا آمد و در سال 95 درگذشت. او يكي از مخلص ترين اصحاب امام سجاد(ع) است.
عِكْرِمه
وي غلام حصين بن حر عنبري بود كه وي را به ابن عباس بخشيد. تفسير قرآن را از ابن عباس و امام علي وبه نقل از ابن حجر در تهذيب التهذيب، از امام حسن نيز فراگرفت.
مُجاهد
مجاهد بن جَبْر در سال 21 متولد شد و در سال 104 در حال سجده در مكه وفات يافت. او از موثق ترين شاگردان ابن عباس [5] و امام علي است. مدتي در كوفه تفسير تدريس كرد. به خاطر دفاع از مظلوميت شيعه توسط بني اميّه به زندان افتاد. اينك نفسير وي در هشت جلد به زبان عربي منتشر گرديده است.
حسن بصري
مادرش خيره، كنيز اُم سلمه همسر پيامبر(ص) بود. حسن در خانه ي ام سلمه پرورش يافت. وي در مدينه متولد شد و در سال 110 هجري در بصره وفات يافت. عطار نيشابوري در تذكره الاولياء به شرح وي پرداخت. يكي از چهره هاي بارز مسلك تصوّف و عرفان نيز به شمار مي آيد.
قَتاده
قَتاده (61 – 117 ق) فرزند دعامه بن قتاده بن عزيز سَدُوسي بصري از علماي بزرگ بصره بود. وي يكي از شاگردان عبدالله بن مسعود كه از صحابه برجسته پيامبر به شمار مي رفت. وي در سال 117 يا 118 قمري در سن 57 سالگي بر اثر بيماري طاعون در شهر واسط عراق درگذشت. [6]
ابو العاليه
وي ايراني تبار بود. دو سال پس از رحلت پيامبر(ص) وارد مدينه شد و اسلام آورد و در سال 93 هجري درگذشت. گويند او اولين كسي است كه در ماوراء النهر أذان گفت. قرآن را از حضرت علي(ع) و ابن مسعود فرا گرفت.
گرچه بسياري از تفاسير جمع آوري شده داراي تعابير و مفاهيم مختلفي هستند ، اما تعدد نظر مي تواند براي محققين وقرآن پژوهان مثمر ثمر و مفيد واقع شود. خداوند مي فرمايد: [فَبَشّر عِبادِ الّذينَ يستمعون القَولَ فيتّبعونَ أَحْسَنَهُ أُولئكَ الّذينَ هداهُم اللهُ و أُولئكَ هُم أُولواُ الالباب][7].
والسلام علي من اتّبع الهدي
حيدر شجاعي
[1] - اسراء. آيه 106
[2] - تركيب يا مركب معمولا از دو يا بيش از دو كلمه تشكيل مي شود تا بيانگر مفهوم و معناي جديدتري باشد. تركيبات در زبان عربي داراي شش نوع است: مركب اسنادي و آن حكم دادن چيزي به چيزي ديگر مانند: احمد مجتهد. مركب اضافي مانند: صوم النهار. مركب بياني مانند: التلميذ الساعي. مركب عطفي كه ميان آنها حرف عطف باشد . مركب مزجي، يعني دو كلمه در يك كلمه، مانند: بعلبك، بيت لحم، حضرموت، سيبويه. مركب عددي مانند: احد عشر، تسعه عشر.
[3] - تفسير و مفسران 1/217
[4] - گفتار مترجم قرآن كريم. بهاء الدين خرمشاهي
[5] - تفسير ومفسران 1/312
[6] - اگرچه قتاده داراي تفسيري جامع بود، اما متأسفانه چنين كتابي – حتي به زبان عربي - اينك وجود ندارد. به ياري ولطف خداوند متعال، نگارنده اين كتاب نقل و قول هايي كه از قتاده در تفاسير معتبر شيعه و سني مانند تفسير القرآن العظيم حافظ ابن كثير و تفسير مجمع البيان علامه طبرسي نقل شده است را بر حسب ترتيب سوره ها و آيات در دو فصل: عربي وفارسي،جمع آوري وترجمه نموده است. اين اثر در زمان نوشتن اين مقدمه هنوز چاپ ومنتشر نگرديده بود. شايان ذكر است ، سعي كرديم تنها نقل و قول هايي از قتاده در تفسير كهن بياوريم كه در برابر ديگر نقل وقول هاي صحابه و تابعين جنبه ي فردي و منحصر به خود او باشد تا از هرگونه تكرار جلوگيري به عمل آيد.
[7] - سوره زمر. آيات 17 و 18: بشارت ده آن بندگان من را كه به سخن گوش فرا مي دهند و بهترين آن را پيروي مي كنند. آنان كساني هستند كه خدايشان راه نموده و آنها همان خردمندان اند.
سوره ي فاتحه الكتاب [آغاز كتاب]
|
شماره رسمي سوره |
تعداد آيات |
شماره رديف نزول وحي[1] |
سال نزول |
|
1 |
7 |
43 |
سوم بعثت |
(1) بسم الله الرحمن الرحيم
بسياري از واژه ها و اسامي و الفاظ و آيات قرآن كه كاربرد كليدي دارند در هنگام ترجمه معنا و كاربرد اصلي وحقيقي خودشان را از دست مي دهند. يكي از اشتباهات محتمل ما ترجمه ي اين آيه ي كليدي آن هم به صورت دور از هدف و غايت حقيقي آن است. لذا با توجه به آنچه در مقدمه ي اين كتاب گفته شد، اين آيه يكي از آيات كليدي است كه نياز به ترجمه ندارد وبهتر است متن عربي آن بكار برد.
عبدالله ابن مسعود: ما فصل بين دو سوره را نمي دانستيم تا اين كه بسم الله الرحمن الرحيم نازل شد.[2] هركس بخواهد خداوند او را از نگهبانان نوزده گانه ي آتش جهنم نجات دهد، به بسم الله الرحمن الرحيم تمسّك جويد.[3]
سعيد بن جبير : مسلمانان نمي دانستند يك سوره كي به پايان مي رسد ، تا اين كه بسم الله الرحمن الرحيم نازل شد.[4]
ابن عربي: نقطه در باي بسم به وجود عبد در دايره ي عبوديت و ميم بسم به وجود آدم دلالت دارد. آدم صاحب اسماء بود. اين عطاء، هستي بخش عالم اجسام شد. چنانچه حرف ميم در الرحيم به محمد اختصاص دارد. چون او صاحب رحمت بود و اين عطاء، هستي بخش عالم ارواح و معاني گرديد. از اينرو مقام آن در آخر عالم اجسام آشكار شد همچنان كه مقام آدم در آغاز بود. بنابراين رحيم صفت محمد است. خداوند فرمود: بالمؤمنين رؤوف رحيم. او صاحب كمال وجود هستي است. و بسم الله با الرحيم پايان مي يابد و با پايان آن، آفرينش جهان آغاز مي گردد. وجود هستي با وجود پيامبر آغاز شد. درحالي كه طينت آدم را مي سرشتند محمد به پيامبري برگزيده شده بود. پس باطن هستي با وي آغاز شد و ظاهر مقام انسان كامل در وي پايان يافت و كامل گرديد. آدم دربرگيرنده ي اسماء و محمد دربرگيرنده ي معاني آن اسماء بود. پس ميم بسم الله به آدم و ميم الرحيم به محمد اشاره دارد. و سه اسم الهي الله، رحمان و الرحيم به پيدايش جهان هستي اشاره مي كند.[5]
الله
امام علي: يكي از بزرگ ترين نام هاي خداست. اين نام خاص اوست و به هيچ كس ديگري اطلاق داده نمي شود.[6]
امام حسن عسكري: الله، همان كسي است كه همه ي آفريدگان وقتي در گرداب سختي ها و مشكلات گرفتار شوند و به جز خدا از همه كس و همه چيز مأيوس گردند و رشته ي اميدشان از همه جا بگسلد، شيفته ي او مي گردند. وقتي مي گويي بسم الله ، يعني براي انجام تمام كارهايم از خدا مدد مي طلبم. خدايي كه عبادت وعبوديّت شايسته ي هيچ كس جز او نيست.[7]
ابن عباس و مجاهد: آن كه عبادت مي شود اما خود عبادت نمي كند. چنانچه گويند: إلاهَتَك يعني عبادت تو.[8]
درباره ي ريشه ي اين لغت اشارات گوناگوني ارائه شده است. اما سيبيويه كه از بزرگان و علماي صرف و نحو عرب (دوم هجري) از طرفداران اين نظر است كه ريشه ي كلمه ي الله همان " و ل ه " است. به معناي حيرت و سرگشتگي يا عشق در مقابل عظمت خداوندي است. بنابراين مي توان گفت كه الله، آن ذاتي است كه همه ي موجودات والهِ او هستند و او تنها حقيقتي است كه شايستگي پرستش دارد.
ابن عربي: الله، حيرت جاري در همه چيز يا هر كسي كه بخواهد او را بشناسد. هر كه بخواهد درباره ي الله چيزي بگويد و او را در تعريف بگنجاند ، جاهل است و كلامش كامل و درست نيست.[9]
همه ي ما مي دانيم كه كلمه ي الله اسم خاص و اسم علم باري تعالي است. الله در مفهوم كلمه ي خدا محدود نمي شود. چنانچه استاد مرتضي مطهري مي گويد: در فارسي لغتي مترادف كلمه ي الله نداريم وهيچكدام رساننده ي تمام معناي الله نيستند. زيرا واژه اي چون "خدا" كه مخفف "خودآي" است و خداوند يك شأن از شئون الله مي باشد و ترجمه ي رسايي نيست.
الله ، به تعبير دكتر علي شريعتي: مجموعه اي از تمامي ارزش هاي متعالي است. اين ارزش ها عبارت است از معناي وجودي انسان وكمالاتي كه معيارهاي تكامل انساني اند. خدا مجموعه ي همين ارزش هاست. ارزش هاي مشترك ميان انسان و خدا، با اين تفاوت كه در انسان نسبي است و در حال تكامل ودر خدا مطلق و مجرّد.
الرّحمن الرّحيم
امام صادق: رحمن يعني اينكه رحمت اوشامل تمام مخلوقات مي شود.و منظور ازرحيم، رحمت مختصّ مؤمنان است.[10]
ابن عباس: رحمن بر وزن فعلان، از رحمت مشتق شده است.[11] ورحيم به معناي رفيق است.[12]
حسن بصري: به ما رسيده است كه حضرت موسي در مناجات خود گفت: الهي، اِزار تو چيست؟ فرمود: العظمه. پس گفت: فما رداؤگ؟ فرمود: الكبرياء. گفت: فما قميصك؟ فرمود: از چيزي عظيم سؤال كردي! فقميصي رحمتي. يعني پيراهن من رحمت من است. هركه به رحمت من اميد دارد، پيراهن رحمتم را در وي بپوشانم.[13]
سمعاني: درست آن است كه ميان رحمن و رحيم هيچ فرقي نيست از روي معني، همچنان كه ندمان و نديم به يك معناست. و جمع ميان اين هر دو كلمه تأكيد است. چنانچه گويند: فلانٌ جادٌّ مُجِدّ
در تفسير ابن كثير نقل شده است كه المبرد مي گويد:"رحمن واژه اي عبري و عربي نيست". زجاج نيز مي گويد:"رحيم عربي ورحمن عبري است". ازاينروعرب درصدر اسلام واژه ي رحمن را نفهميدند ومعناي آن را از رسول خدا پرسيدند.
مرتضي مطهري: به جاي اين دو كلمه در فارسي نمي توان واژه اي يافت كه عينا ترجمه ي آن باشد. و اين كه بخشنده مهربان معمولاً ترجمه مي كنند، ترجمه ي رسائي نيست. زيرا بخشنده ترجمه ي جواد است و مهربان ترجمه ي رؤوف وهر دو از صفات ديگر پروردگار است.
رحمن و رحيم هر دو از رحمت مشتق شده اند. رحمان بر وزن فعلان دلالت بر كثرت و وسعت مي كند. يعني رحمت بسيار. رحمت حق همه جا گسترش پيدا كرده و همه چيز را فرا گرفته است. يعني شامل سراسر گيتي مي شود.
رحيم نيز بر وزن فعيل، صفت مشبهه، دلالت بر نوعي ثبات و دوام دارد. نوعي از رحمت است كه هميشگي است اما به عقيده ي اكثر مفسرين تنها شامل مؤمنين مي شود. بنابراين پروردگار يك رحمت عام دارد و يك رحمت خاص.
رحمن و رحيم به بسياري و دوام رحمت و قرابت اشاره دارد. نوعي قرابت وخويشاوندي و رحمت بسيار و عام ميان خالق و مخلوق در رحم هستي است. چنانچه صله ي رحم به معناي ارتباط و اتصال با خويشاوندان حقيقي مي باشد. چنانچه امام حسن عسكري مي فرمايد: رحمن از رحمت گرفته شده و آن رحم است كه خداوند نامش را از آن گرفته است. فرمود: هركس پيوند برقرار سازد با او پيوند برقرار مي سازم و هركس آن پيوند را قطع كند پيوند با او را قطع مي كنم. امام علي نيز فرمود: و آن اتصال با خويشاوندان است.[14]
باتوجه به توضيحات ارائه شده مي توان گفت كه تأويل "بسم الله الرحمن الرحيم" چنين است: به نام الله، آن كه رحمت او هميشه و بسيار است. يا: به نام الله ، هميشه و بسيار خويشاوند.
ابن عربي در تفسير آيه 6 سوره احزاب مي گويد: الارحام (خويشاوندان) از رحمت و رحم گرفته شده است. رحم نيز با رحمان هم ريشه است. هركس پيوند با ارحام كند خداوند با او پيوند مي يابد و هركس چنين نباشد خدا با او قطع رابطه مي كند. رحمان ، رحمت به ماست وما نيز با رحمان خويشاوندي داريم و بايد پيوندمان را حفظ كنيم.[15]
(2) الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
[حمد از آن الله كه پروردگار و صاحب اختيار جهانيان است]
الحمد لله
يعني همه ي حمدها، ستايش ها و تعريف ها به او باز مي گردد و به وي تعلّق دارد. واژه ي حمد تركيبي از مدح و شُكر يعني ستايش و سپاس مي باشد، اما هيچكدام به تنهايي رساننده ي معناي حمد نيستند.
مرتضي مطهري: حمد، تركيبي از مدح خالص و سپاسگذاري خالص است. مقامي كه هم لايق ستايش است و هم لايق سپاسگذاري. لذا در مفهوم حمد سه عنصر در آن واحد دخيل است: ستايش، سپاس و عبادت.
رَبِّ الْعَالَمِينَ
سهل تستري: "الربّ ، سيّد الخلق المُربّي لهم". به ربوبيّت الهي در جهان هستي اشاره دارد.
امام علي: يعني مالك وصاحب همه ي مخلوقات وآفريدگار آنان و دهنده ي رزق وروزي است.[16] واين مخلوقات شامل جمادات وحيوانات نيز مي شود.[17]
امام صادق: منظور از ربّ العالمين، آفريدگار همه ي مخلوقات مي باشد.[18]
امام باقر: خداوند هزار هزار عالم وهزار هزار آدم را آفريد. و شما در آخرين عالم و جهان و از آخرين نسل آدم هستيد.[19]
قتاده: عالمين، نامي براي هر نوعي از انواع و اصناف است. و اهل هر قرن از همه ي انواع واصناف را عالَم ناميده مي شود . لذا گفته شده عالَمِ هر زماني است.[20] نتيجه مي گيريم كه عالمين شامل تمام موجودات در همه ي زمان ها ومكان ها مي شود.
سمعاني: درباره ي العالمين اختلاف بسيار كرده اند، گروهي گفته اند: اين عالمين چهار گروهند: فرشتگان و آدميان وديوان و پريان كه مخاطبان اند.
ابن عربي: تجلّي هر اسم و صفت الهي در قلب انسان با صفت ربّ العالمين است. ظهور ربّ تنها در تجلّي انسان منعكس مي شود. اسم ربّ دربرگيرنده ي همه ي اسرار جهان هستي است. اوست كه غذاي معنوي و محسوس را مي دهد. واوست كه همه ي جهانيان را براي طيّ راه تكامل و ارتقاء پرورش مي دهد.. ربّ در لغت داراي پنج وجه و يك معناي ثابت است. گويند: ربّ بالمكان. يعني در مكان ماند و در آنجا اقامت گزيد. و نيز به معناي مُصلح است. گويند: ربيت الثوب. يعني جامه را از پارگي يا شكاف اصلاح كردم. و نيز به معناي آقا و سرور است. و نيز به معناي مالك و صاحب. گويند: ربّ الدار. يعني صاحب و مالك خانه.[21]
علي شريعتي:رسالت اسلام به عنوان يك ايدئولوژي الهي، نجات طبقه ي محكوم و محرم است ومبارزه با قوانين وضعي وابسته به طبقه ي حاكم است. چنين شد كه با فروريختن بت هاي اشرافي، دبدبه و شكوه و جلال اشرافيت همه فرو ريخت و ديگر كسي نتوانست از اجدادش بگويد و به مداحي فلان خان و خانواده بنشيند، چراكه حمد و سپاس تنها از آن خداست.. خدا همان نيرويي است كه حركت را در هستي ايجاد مي كند و به هستي جهت مي بخشد. طبيعت، وجودي كه خودآگاهي دارد و آن خودآگاهي را كه در خود طبيعت وجود دارد، خدا مي ناميم.
(3) الرَّحْمـنِ الرَّحِيمِ
[آن كه رحمتش هميشه و بسيار است]
(4) مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ
[مالكِ روزِ دين وجزاست]
در قرائت انس بن مالك: [مَلَك] بدون الف خوانده شده است.[22]
امام صادق: يوم الدين، روز حساب است.
امام حسن عسكري: يعني اين كه او قادر بر پا داشتن روز حساب است.[23]
ابن عباس: يعني قاضي و دادگر روز جزا.[24] هيچ كس در روز قيامت به جز خدا حكم و فرمان نمي دهد. ومنظور از يوم الدين، روز حساب و جزاي خلايق و آن روز قيامت است. مردم را بر حسب اعمالشان مجازات مي كند. خير با خير و شرّ با شرّ، مگر آن كه مورد بخشش خدا قرار گيرد.[25]
تنها اوست كه فرمانرواي روز و دوران جزا مي باشد. به تعبير سيد رضا سراج:"صاحب اختيار روز كيفر وپاداش است". محيي الدين بن عربي يوم الدين را يوم الدنيا و الآخره مي داند. او معتقد است كه يوم الدنيا هم ، روز جزاست. عارف مي داند كه كفاره ي گناهان در دنيا نيز جريان دارد.
در اوستا "دئِنا" از ريشه ي "دَا" انديشيدن وشناختن است. در زبان سامي "دنو" و "دينو" داوري كردن گرفته شده از واژه ي اوستايي "دئنا" و سپس به زبان عبري و آرامي رفته و به صورت دين به معناي داوري كردن درآمده است. واژه ي مدينه نيز از همين واژه است.[26]
(5) إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
[تو را عبادت مي كنيم و تو را مورد استعانت قرار مي دهيم]
امام رضا: اين آيه نشان دهنده ي رغبت و تقرّب به خداي متعال و نيز اخلاص در عمل و تنها به او توكّل كردن است.[27]
امام حسن عسكري: يعني با اخلاص و خضوع و فروتني و بدون ريا و نام و نشان از تو اطاعت مي كنيم و تنها از تو مي خواهيم تا در اين اطاعت آنچنان كه فرمان داده اي به ما كمك كني.[28]
ابن عباس: وحدانيت از آن تو و از تو اطاعت مي كنيم. و در عبادت تو از تو ياري مي جوييم.[29]
سمعاني: ايّاك نعبد، به جاي آوردن است. و ايّاك نستعين، خداي ديدن. ايّاك نعبد، شُكراً علي نعمائك. وايّاك نستعين، صبراً علي بلائك. پرسيدند: عبوديّت چيست؟ گفت: اِعراض كردن از اعتراض نمودن است. اعتراض در باقي كردن وقضا را به رضا پيش آمدن و زهر حكم را به دندان تسليم خاييدن و گره در پيشاني ناآوردن. العبوديّه أن تكون عبده علي كُل حال كما إنّهُ ربّك علي كُل حال..[30]
ابن عربي: خداوند در اين آيه به نفي هرگونه شريك مي پردازد.
معناي عبادت برخلاف بسياري از مترجمان فارسي، پرستش و پرستيدن نيست. بلكه حالتي از تسليم و انقياد است كه انسان دل وجان خويش رام ديگري كرده باشد. عبادت يعني هموار كردن نفس براي فرمان الهي و تسليم شدن است. عَبِدَ يعني به او چسبيد و همراه او شد و از وي جدا نشد. پرستش و پرستيدن نيز از پرسه زدن، نوعي مناسك عبادي باستاني به معناي طواف كردن همراه با نيايش مي باشد. لذا با توجه به معاني فوق مي توان عبد وعباد را به جاي بنده وبندگان به ره شدگان يا ره شوندگان تأويل كرد. امام علي مي فرمايد: مَن علّمني حرفاً فقد صيّرني عبداً. متأسفانه بسياري آن را چنين ترجمه مي كنند: هركس به من حرفي بياموزد، مرا بنده ي خويش كرده است! درحالي كه ما فقط بندگان خدا هستيم و بنده بودن براي غير خدا نوعي شرك تلقي مي شود. وآنگهي در سخن امام علي عبداً لهُ يا عبدهُ نيامده است تا آن را بنده ي خويش ترجمه كنيم. با توجه به معناي تأويلي عبد و عبادت ، رساترين ترجمه براي سخن امام چنين مي شود: هركس حرفي به من بياموزد، راهم را هموار ساخته است.
علي شريعتي: عبادت از ريشه ي عبد، به معناي كوفتن وهموار كردن جاده. عبّد الطريق و طريق مُعبّد: جاده ي هموار. بنابراين عبادت، كوفتن و هموار كردن ناهنجاري ها ودست اندازهاي خويشتن است، تا انسان، راهي شود. راسته و هموار در زير پاي اراده ي حاكم بر هستي تا حقيقت همچون نهري بر بستر رام خويشتن بر گذرگاه وجود آدمي بگذرد. مقصود از عبادت، اتصال وجودي مستمر ميان انسان وخداست.. عبادت ، سرسپردگي انسان عابد به ارزش هاي خدايي است. ورزشي است در خودسازي تا وجود سست وناهموار و پر ترديد وتضاد و تزلزل آدمي، مسير هموار واستواري گردد بي دست اندازها و چاله ها و چاه ها و بيراهه ها وصخره ها و پستي و بلندي ها ومانع ها و حرامي ها در زير پاي خدا تا بر او نرم و هموار و سبك سير بگذرد..
(6) اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ
[ما را به صراط مستقيم رهنمون كن]
حضرت محمد(ص): صراط مستقيم، كتاب خداست.[31]
امام صادق: صراط عبارت است از راه به سوي شناخت خداي عزّوجل است.[32]
ابن عباس: آن دين خداست كه كژي و انحراف ندارد و رهنمون ساز است.[33]
ابن مسعود و جابر انصاري: وآن دين اسلام است.[34]
مجاهد: و آن حقّ است.[35]
مجاهد از ابن عباس: يعني اي بندگان ! بگوييد: ما را براي حُبّ محمد(ص) و اهل بيت او ارشاد و رهنمون كن.[36]
ابو العاليه: وآن پيامبر(ص) و پيروان اوست.
ابن كثير: همه تفاسير فوق درست هستند، چراكه هركس از اسلام پيروي كند، از پيامبر(ص) پيروي كرده وهركه از پيامبر پيروي كند، از حق و از قرآن پيروي كرده و رهنمون يافته است.
ابن عربي : اين آيه گفتگوي لفظي است. خداوند از راه آيات با ما سخن گفت تا به وسيله ي آنها با او گفتگوي لفظي ، قلبي و فعلي كنيم. بنابراين صراط مستقيم صراط تنزيه و توحيد است و آن قرآن مي باشد... راهها يكي است. هر راهي حكم خاصّي دارد . و راه كساني كه به آنان انعام فرمودي، همان شرع است.[37]
سهل تستري: صراط مستقيم، صراط الهي و دين خدا در برابر صراط شيطان، راه عصيان و سركشي است. واصل صراط، راهي است كه يا به بهشت يا به جهنّم منجر مي شود.
صراط، راه واضح و آشكار. گويند اصل آن رومي است. چراكه رومي ها به جاده ي سنگ فرش و عريض ميان شهرها استرات مي گفتند. به تعبير امروزي اتوبان و شاهراه است. در مفهوم ريشه اي از سرط گرفته شده: نوعي جذب و جلب وبلعيدن نهفته است. گويي رهرو را به سوي خود مي كشد و مي بلعد تا به مقصد نزديك تر كند.
عبدالعلي بازرگان: صراط مستقيم، راه توحيد است. يعني شناخت ربّ و عبادت انحصاري اوست.
سيد محمود طالقاني: عبارت است از تكامل موجودات و راه معهود و مطلوب هر جوينده وپوينده مي باشد.
پاسخ اين درخواست، آغاز سوره ي بقره است:"ذلك الكتاب لا ريب فيه هديً للمتّقين...".
(7) صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ
[صراط كساني است كه به آنها اِنعام فرموده اي]
درقرائت حسن بصري: [عليهمي] با كسر هاء وميم. و عكرمه آن را [ صراط مَن انعمت عليهم] مي خواند.[38]
حضرت محمد(ص): منظور، پيروان و شيعيان علي هستند كه ولايت علي به آنها داده شده است.
امام علي: كساني هستند كه خداوند متعال درباره شان فرمود: آنان كه از خدا و رسول اطاعت مي كنند و در زمره ي كساني هستند كه خداوند بر آنان انعام فرموده، اعم از انبيا و صدّيقان و شهدا و صالحين. آنان نيك رفيقاني هستند.
امام صادق: يعني محمد و نسل اوست.[39]
انس بن مالك: منظور، پيامبران است.[40]
ابن عباس: منظور، مؤمنين است. راه آنان كه در راه اطاعت و عبادت از تو رهنمون كرده اي، همچون ملائكه وپيامبران وصدّيقين و شهدا و صالحين تو.[41]
با توجه به آيات 2 تا 5 سوره ي بقره، منظور متّقين است كه كتاب رهنمون ساز آنان مي باشد:"اولئك علي هدي مِن ربّهم وأولئك هُم المفلحون".
غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ
[غير از مورد غضب شدگان ونه ره گمگشتگان]
امام علي: هركه به خدا كفر بورزد از مغضوبين است. ضالّين ، اهل شكّ و ترديدند كه نسبت به امام شناخت ندارند.[42]
غير المغضوب عليهم: يعني محرومين از نعمت هدايت، مغضوب درگاه حقّ اند. با توجه به آيات 6 و 7 سوره ي بقره، همان كافرانند:"إنّ الذين كفروا ... لُهم عذاب عظيم". وصف الضالين نيز به عنوان منافقين و گمراهان در آيات 8 تا 20 سوره بقره ذكر شده است. در آيه 16 آمده است: "اولئك الذين اشتروا الضلاله بالهُدي...".
ملحقات:
به نقل از صحيح بخاري، رسول خدا(ص) سبع المثاني را سوره ي فاتحه الكتاب مي داند. عدد هفت در اين سوره قابل تأمل است: تعداد آيات آن هفت آيه. عدد حروفي كه در اين سوره بكار نرفته شامل هفت حرف عربي"ث، ج، خ، ز، ش، ظ، ف".
عدد حروف كلمه ي الله "الف لام هاء" در اين سوره 49 حرف كه حاصل ضرب هفت بر هفت است.
پايان آيات با كلمات هفتگانه و حروف "ميم و نون" : الرحمن، الرحيم، المستقيم، العالمين، الدين، نستعين، الضالين.
واژه هايي كه دارايي هفت حرف هستند: بسم الله ، الضالين، المغضوب.[43]
عدد هفت نزد عرفا مظهر بي نهايت است. سبع سنابل در آيه 261 سوره بقره، به چند برابر شدن اعداد در چند برابر شدن اجور و مثال آوردن در صدقات تا هفت هزار و هفتاد هزار و هفتصد هزار – بي تعبير ابن عربي – و تا بي نهايت. كه همه ي آنها از عدد هفت شروع مي شود.
مهم ترين پيغام سوره:
آغاز هر كاري با نام الله. يعني همه ي كارها بايد جهت الهي داشته باشند.
اميد به رحمت خداوندي است كه همواره دائم و بسيار و هيچگونه محدوديتي ندارد.
ايمان به معاد: يوم الدين.
عبادت خدا و استعانت از او.
شناخت راه مستقيم و تعيين حد ومرز راه مغضوبين (كفار) و ضالين (منافقين) با نعمت يافتگان(متقين ومفلحين)
بيشترين كلمات كاربردي سوره:
رحمن و رحيم (2 بار)
صراط (ظاهر: 2 بار ، مستتر: 2 بار)
تركيبات: الرحمن الرحيم ، ربّ العالمين ، يوم الدين ، الصراط المستقيم.
[1] - دفعات نزول وحي 194 بار مي باشد.(رجوع كنيد به كتاب سير تحول قرآن. مهندس بازرگان. ص192)
[2] - شأن نزول آيات 1/26
[3] - مجمع البيان
[4] - الدر المنثور 1/18
[5] - تفسير عرفاني محيي الدين بن عربي
[6] - تفسير امام عسكري
[7] - معاني الاخبار 1/ 5 تا 8
[8] - تفسير ابن كثير
[9] - تفسير عرفاني محيي الدين بن عربي. نقل از: كتاب الجلاله
[10] - معاني الاخبار 1/6
[11] - تفسير ابن كثير
[12] - تفسيرابن عباس
[14] - تفسير امام عسكري
[15] - فتوحات مكيّه 3/322
[16] - تفسير الصافي
[17] - تفسير امام عسكري
[18] - تفسير الصافي
[19] - نور الثقلين 1/18
[20] - تفسير قتاده
[21] - تفسير عرفاني محيي الدين بن عربي
[22] - الدر المنثور 1/31
سيد محمود طالقاني در پرتوي از قرآن مي نويسد: پس از تدوين و انتشار قرآن به حسب لهجه ها و تعبيرات مختلف لغوي اختلافاتي پديد آمد، زيرا هر قبيله اي مي خواست قرآن به لغت و لهجه ي وي قرائت شود.. با پيشنهاد حذيفه بن يمان، عثمان دستور داد تا آنچه قرآن در دست مردم بود گردآورند و از روي قرآني كه به لغت و لهجه ي قريش تدوين يافت نسخه هايي به اطراف و شهرهاي بزرگ فرستادند و ديگر قرآنها را از ميان بردند. از آن پس، اختلاف قرّاء تنها در الفاظ قرآن از حيث مدّ و قصر و اماله و اطلاق است. اماله مانند: مالك و ملك.
[23] - تفسير امام عسكري
[24] - تفسير ابن عباس
[25] - تفسير ابن كثير
[26] - فرهنگ پاشنگ
[27] - نور الثقلين 1/19
[28] - تفسير امام عسكري
[29] - تفسيرابن عباس
[30] - روح الارواح. ص68
[31] - تفسير ابن كثير
[32] - تفسير الصافي 1/85
[33] - الدر المنثور 136
[34] - مجمع البيان
[35] - تفسير ابن كثير
[36] - تفسير الميزان
[37] - تفسير عرفاني محيي الدين بن عربي
[38] - الدر المنثور 1/36 و 37
[39] - معاني الاخبار 1/77
[40] - الدر المنثور 1/37
[41] - تفسير ابن كثير
[42] - تفسيرالصافي
[43] - در ارتباط عدد هفت در اين سوره به بيست و هشت مورد اشاره شده است. براي تحقيق بيشتر مي توانيد به سايت اينترنتي ذيل رجوع كنيد: www.kaheel 7.com

